عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

334

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

اسير عشق غير طبيعى نشده بود « 1 » . شمس نيز به شدت با اين ضلالت جنسى كه مخصوصا بين بزرگان و اهل تصوف سخت اشاعه داشت ، مخالف بود . در مبحث زندگانى شمس ، اعتراض وى را در اين باب به اوحد الدين ذكر كرديم . روزى در خدمت مولانا از اوحد الدين كرمانى سخن مىگفتند كه مردى شاهد باز بود ، اما پاك باز بود و چيزى نمىكرد . مولانا فرمود : كاشكى كردى و گذشتى « 2 » " همچنين روزى حضرت مولانا فرمود كه : شيخ اوحد الدين در عالم ميراث بد گذاشت ، فله وزرها و وزر من عمل بها " « 3 » او با اين سخنان اين نوع شهوات را نكوهش كرده است . فى الواقع اهل تصوف بدين عادت نكوهيده سخت معتاد بودند . چنان كه از اين رو بدين عشق غير طبيعى " علت مشايخ " مىگفتند « 4 » . مولانا هم در ديوان و هم در مثنوى به مقتضاى مقام اين دلبستگى را شديدا نكوهش مىكند « 5 » . علت اصرار ما در اين مورد آن است كه برخى ابراز علاقهء مولانا را بر شمس وارونه تعبير كرده‌اند . درحالىكه وقتى شمس به قونيه آمد ، مولانا شخصى صاحب زن و فرزند بود و شمس نيز فردى بود كه دوران جوانى را خيلى پيشترها پشت سر گذاشته بود . اگر اين عشق و وابستگى به پيرو كمال كه در طريقت شطار و به‌ويژه در طريقت عشق كه طريق برگزيدهء مولانا بود ، درست فهم نشود ، يا وارونه فهميده شود ، ايراد ، متوجه كج‌انديشان و يا در انديشهء كج ايشان است . بعد از شهادت شمس ، مولانا به صلاح الدين كه پيرمردى عارف و زاهد و صاحب زن و فرزند بود ، دل بست و بعد از وى به حسام الدين چلبى كه به زهد و حتى افراط در زهد مشهور بود ، عشق ورزيد . اين دو عشق نيز كه همان ماهيت را دارند ، به چنان انديشه‌اى جايى باقى نمىگذارند . نكتهء ديگرى را هم اينجا

--> ( 1 ) در مورد اوحد الدين و فخر الدين كه دل به عشق مجازى باخته بودند به نفحات الانس ص 590 و 602 - 601 نگاه كنيد . ( 2 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 439 ، نفحات الانس ، ص 590 . ( 3 ) همان كتاب ، ج 1 ، ص 440 . ( 4 ) همان كتاب ، ج 1 ، ص 189 - 188 . ( 5 ) مثلا : مثنوى ، ششم ، ص 372 ، ب 1732 - 1736 ، ص 443 ، ب 96 - 2995 : ص 493 از بيت 3843 به بعد .